نشتی

بالاخره در این آخرین روزهای هزار و سیصد و نود و هفت چاپ شد.

قسمت‌هایی از رمان “نشتی”:

«کتی، توی چند ماه گذشته، تو یک رابطه داشتی و از خونه رفتی. تو همچین آدم سربه‌زیری هم نیستی. مگه نه؟ نکته این‌جاست که حالا که ما دو تا این‌قدر، این‌قدر دل‌ مُرده‌ایم، باید چه‌کار کنیم؟ من خودم احساس می‌کنم این‌قدر تو یه راهی پیش رفتم که نمی‌شه برگردم. شاید حس تو هم درباره‌ی ازدواج‌مون همینه. و این یعنی هر کاری بکنیم، حتماً خیلی خیلی سخته‌، خیلی سخت‌تر از کاری که هر دو نفر دیگه‌ای که می‌دونند چی‌ می‌خوان و چرا ممکنه انجام بدن. باتری‌های جفت‌مون خالی شده اما هنوز، هر طوری هست، داریم این ماشین رو راه می‌بریم و من واقعاً نمی‌دونم چطوری. تو می‌دونی؟»

ناگهان احساس یأس بهم دست می‌دهد. همان حسی که وقتی دو گزینه‌ی موجود تبدیل به یک گزینه‌ی منتخب می‌شوند، گریبان هر کسی را می‌گیرد. دلم می‌خواهد برگردم به همین چند ثانیه پیش که نمی‌دانستم چه‌کار باید بکنم. چون ماجرا این است که وقتی مثل من در مخمصه‌ای گیر کنی، ازدواج‌ات مثل چاقویی است که در شکم‌ات فرو رفته و می‌دانی که در این وضعیت، هر تصمیمی بگیری بیچاره‌ای. از کسی که چاقو توی شکمش رفته نمی‌پرسیم چه چیزی خوشحالت می‌کند. در این وضع خوشحالی دیگر مطرح نیست. مسأله‌ی بقاست. مسأله این است که یا چاقو را بکشی بیرون و آن‌قدر خونریزی کنی تا بمیری یا همان تو نگهش داری به این امید که خوش‌شانس باشی و چاقو عملاً جلوی خونریزی را بگیرد. می‌خواهید بدانید حکمت طب سنتی چه می‌گوید؟ حکمت طب سنتی می‌گوید چاقو را سرِ جایش نگه دارید. واقعاً!

از یک طرف، آرزو داشتم سرم درد می‌کرد ولی نمی‌کند. روحم درد می‌کرد و می‌خواستم به هر قیمتی شده از شرش خلاص شوم. وا داده‌ام. حریف آن‌ها که نشدم، پس بهشان می‌پیوندم و اگر معنی این حرف این است که دیگر هرگز جمله‌ی قانع‌کننده‌ای بر زبان نخواهم آورد یا فکر کنایه‌آمیزی به سرم نخواهد زد یا سربه‌سر گذاشتن با دوستان و هم‌کارانم تعطیل می‌شود، بگذار همین‌طور بشود. به خاطر ازدواجم و هم‌بستگی خانوادگی هر چیزی را که به فکرم می‌رسد قربانی خواهم کرد. شاید نفسِ ازدواج همین است، مرگ شخصیت فردی …. من باید سال‌ها پیش به نوعی خودم را می‌کشتم.

ترجمه این رمان را در سال ۹۵ تمام کردم و بعد از یک ویرایش اساسی توسط هما توسلی نازنین، برای چاپ آماده شد. نشر هیرمند قرار است چاپش کند. تقریبا یک سال است که من و نشر هیرمند منتظر صدور مجوز هستیم. فکر می‌کردیم به نمایشگاه کتاب ۹۷ برسد اما نشد و همچنان منتظر هستیم…. (که سرانجام چاپ شد و دیگر منتظر نیستیم. حالا دیگر در کتابفروشی‌هاست)

اسم کتاب، به فارسی می‌شد “چگونه خوب باشیم” که با نظر هیرمند – برای اینکه با یک کتاب روانشناسی اشتباه نشود – نام ترجمه‌‌ی فارسی را گذاشتم “نشتی”. اینطوری رمان بودنش معلوم است… و مطمئن باشید وقتی بخوانیدش – با اجازه ارشاد – از این نام جایگزین، راضی خواهید بود.

۴٫۵ (۹۰%) ۲ votes

نظرات (3)

  • خیلی برانگیزاننده س. من ترجمه ی شما از رمان قبلی هورنبای ” سقوط طولانی ” رو هم دوست داشتم و بی صبرانه منتظرم. به امید چاپ!

    Travis
    پاسخ
    • لطف دارید. به تازگی مجوز گرفت و امیدوارم به زودی چاپ شود.

      علیرضا برازنده نژاد
      پاسخ
  • به شدت منتظرم… قطعا تجربه خوندن این کتاب، به معنای واقعی کلمه کتاب، متفاوت از خوندن نسخه‌های قبلی میتونه باشه .
    و تبریک.

    صحرا
    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای جستجو تایپ کرده و اینتر را بزنید

سبد خرید